بین واقعیّت بیرونی و افکار ذهنی تفکیک کنید. همانطور که اشیای خارجی وجود دارند، مانند میز، صندلی و … ، افکار و احساسات درونی وجود دارند که از هویّت و حقیقت شما جدا هستند.
فکر فقط فکر است و احساس فقط احساس است.
شک فقط شک است.
فکر و احساس مهم نیستند و نمیتوانند به شما آسیب بزنند، مهم واکنش شماست.
افکار و احساساتتان را از شخصیّت و هویّتتان تفکیک کنید.
استعاره یک رود:
تصور کنید که یک رود هستید که از سرچشمهای در بالای کوه بهسوی درختان باغ میروید. در کنار رودخانه خس و خار و گل و درخت است، شما از کنار آنها عبور میکنید و آرام آرام به هدف خود نزدیکتر میشوید. با خود بگویید: «من رود هستم؛ من همچون رود جاری هستم و از سرچشمه در کوه حرکت کردهام تا آب را به درختان برسانم، اگرچه در مسیر کلوخها و سنگهای سیاه و سفید بدنم را مجروح میکنند اما نمیتوانند مرا متوقف کنند و من به مسیرم ادامه میدهم».
تمرین کنید که افکار و احساسات درونی را مشاهده کنید و آنها را سرکوب نکنید. همانطور که اشیای بیرونی را میبینید، افکار و احساسات درونی را مشاهده کنید.
تمرین: روزی ده دقیقه بنشینید؛ افکارتان را مشاهده کنید و با خود بگویید: «این افکار بخشی از حقیقت وجودی من نیست، مانند این صندلی و این دیوار که میبینم، این افکار را نیز میبینم و تجربه میکنم».